|
۲۳۳۶سال پیش در روز 21 مرداد، آریوبرزن سردار بزرگ هخامنشی دفاع مردانه و شهادتطلبانه
خود را بر
علیه دشمن مهاجم و ویرانگر یعنی اسکندر مقدونی آغاز کرد.
دويست سال بودكه كوروش سلسله ي هخامنشي را بنياد گذاشته بود.دويست سال بود كه كشور ما نيرومندترين كشور جهان به شمار مي رفت. تخت جمشيد با عظمت وشكوه خيره كننده اش مركز فرمانروايي اين سرزمين پهناور بود.
در ميان اين همه شكوه وجلال ناگاه تند بادي سهمگين از سوي باختر وزيدن گرفت.اسكندر ،مردي شهرت طلب ،از سرزمين مقدونيه قدم بر خاك ايران گذاشت وبا لشكري بي كران به سوي قلب كشور ما رو آورد. اميد ها به يك باره به نوميدي گراييد. آيا بايد به همين سادگي اجازه داد تا بيگانگان سرزمين مارا لگدكوب سم اسبان خود سازند؟!هرگز!هرگز!ميهن دوستان تا آخرين قطره ي خون خود در برابر دشمن پايداري خواهند كرد.
اسكندر با سپاه عظيم خود قسمتي از خاك ايران را در نور ديده بود وبه سوي تخت جمشيد پيش مي آمد. براي ورود به فارس اوولشكريانش مي بايست از گذرگاهي تنگ در ميان كوه هاي سر به فلك كشيده بگذرند. از اين رو آريو برزن،سردار دلاور ايراني ، تنها چاره را آن دانسته بود كه در اين گذرگاه ،راه رابر اسكندر وسپاه بي كران او بگيرد.آفتاب تازه تاريكي شب را زدوده بود كه آريوبرزن، برپشت اسبي زيبا ونيرومند سپاه خود رااز پشت كوه به سوي بلند ترين نقطه ي آن به پيش راند.اسب سردار،با يال هاي فرو ريخته ودم برافراشته پيش از اسب هاي ديگر،سوار خود را به بالا مي كشيد، هر چند گامي كه برمي داشت، بادي در بيني مي افكند، نفس را به تندي بيرون مي داد وسر را بالا مي كشيد واين چنين آشفتگي وبي تابي خود را آشكار مي ساخت.گويي او نيز از سر انجام نا گوار اما پر شكوه سوار خود آگاه است.
وقتي آريوبرزن و همراهان به بالاي كوه رسيدند،سپاهيان اسكندر وارد گذرگاه شده بودند.در اين آريوبرزن فرمان داد تا سربازانش سنگ هاي بزرگ را از بالاي كوه به پايين در غلتانند. سنگ ها با قدرت هر چه تمام تر به پايين كوه مي غلتيدند ودر ميان سپاه اسكندر مي افتادند يا در راه به برآمدگي يا سنگي ديگر برمي خوردند وخرد مي شدند وبا شدتي حيرت آور درميان مقدوني ها فرو مي آمدند وگروهي را پس از گروه ديگر نقش بر زمين مي ساختند. اسكندر كه تا آن موقع در هيچ جا مانعي در مقابل سپاه عظيم خود نديده بود ، غرق اندوه گرديد فرمان عقب نشيني داد ودر حالي كه در هر لحظه تني چند از سپاهيانش به خاك مي غلتيدند به جلگه برگشت.
در اين هنگام يكي از اسيران ـ جنگي كه در سرزميني بيگانه گرفتار شده بود ـ ،به اسكندر پيغام داد كه من از پيش به اين سرزمين آمده ام وبه اين اوضاع اين نواحي آگاهي دارم .راهي مي شناسم كه سپاه تورا به بالاي كوه مي رساند. وقتي كه شب از نيمه گذشته وتاريكي همه جا سايه افكنده بود، اسكندر، در حالي كه قسمتي از سپاه خود را در جلگه باقي گذاشته بود، در راهي كه اسير نشان داده بود پيش روي كرد . آفتاب هنوز فروغ زرين خود را بر كوه وجلگه نتابانده بود كه سپاهيان آريوبرزن دريافتند كه دشمن از هر سو آنان را احاطه كرده است.
آيا بايد تسليم شد وچيرگي دشمن را بر خان ومان ديد ومذلت و خفت را به جان خريد يا جنگيد وخاك وطن را از خون خود گلگون كرد؟! دليران ايران راه دوم را برگزيدند.آنان نه تنها تسليم نشدند بلكه نبردي كردند كه پس از دوهزار و سيصد سال هنوز خاطره ي آن در يادها باقي است . نبرد دلاوران ايراني شگفت آور بود. حتي آنان كه سلاح نداشتند به سپاه دشمن حمله مي كردند ومي كشتند وكشته مي شدند .آريوبرزن با معدودي سوار وپياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد. گروهي بسيار از آنان را به خاك افكند وبا اينكه بسياري از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهي سپاه دشمن را بشكافد. او مي خواست زودتر از دشمن خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در اين هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.
در اين جا آريوبرزن، اين سردار شجاع، بي باكانه بر دشمن حمله كرد. خود، خواهر و سپاهيانش چندان جنگيدند كه همگي كشته شدند ونموداري از شجاعت واز جان گذشتگي در راه ميهن براي آيندگان به يادگار گذاشتند. آری ايران ما، هزاران هزار سرباز وسردار چون آريوبرزن به خود ديده است؛ مردان وزناني كه دلاورانه جنگيدند وبا سربلندي وافتخار جان خود را فدا كرده اند؛ به کوچهها و خیابانها بنگرید! همهجانام این دلاوران و شهیدان را میتوانید ببینید. نام وراهشان جاودانه باد. چون ايران نباشد تن من مباد بدين بوم وبرزنده يك تن مباد
|