تبليغاتX
تاریخ وتمدن وفرهنگ ایران

منوی اصلی

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
تعداد بازديدها:

در باره من

سلام دوستان افشین آرامی هستم ساکن شهر زیباوتاریخی شهرضاعاشق تاریح و فرهنگ ایران
یه پسر خوشگل دارم به اسم اشکان
امیدوارم دراین وب
به شما خوش بگذره واز مطالب آن استفاده ببرید
لطفا نظر فراموش نشه تماس با من 7800 321 0913

آرشیو مطالب

· هفته دوم آبان 1389
· هفته سوم اسفند 1388
· هفته سوم آبان 1388
· هفته چهارم شهریور 1388
· هفته اوّل تیر 1388
· هفته سوم اسفند 1387
· هفته سوم دی 1387
· هفته دوم دی 1387
· هفته سوم آذر 1387
· هفته اوّل آبان 1387
· هفته چهارم مهر 1387
· هفته سوم مهر 1387
· هفته چهارم شهریور 1387
· هفته چهارم مرداد 1387
· هفته اوّل مرداد 1387
· هفته چهارم تیر 1387
· هفته دوم تیر 1387
· هفته سوم خرداد 1387
· هفته اوّل خرداد 1387
· هفته سوم اردیبهشت 1387
· هفته اوّل اردیبهشت 1387
· هفته چهارم فروردین 1387
· هفته اوّل فروردین 1387
· هفته سوم اسفند 1386
· هفته دوم اسفند 1386
· هفته اوّل اسفند 1386
· هفته چهارم بهمن 1386
· هفته سوم بهمن 1386
· هفته دوم بهمن 1386
· هفته اوّل بهمن 1386
· هفته چهارم دی 1386
· هفته سوم دی 1386
· هفته دوم دی 1386
· هفته اوّل دی 1386
· هفته چهارم آذر 1386
· هفته سوم آذر 1386
· هفته دوم آذر 1386
· هفته اوّل آذر 1386
· هفته چهارم آبان 1386
· هفته سوم آبان 1386
· هفته دوم آبان 1386
· هفته چهارم مهر 1386
· هفته دوم مهر 1386

لینکهای روزانه

· تقویم انقلاب
· معاهده پاریس
· حاج همت سردار خیبر
· عهد نامه گلستان
· عهدنامه ترکمانچای
· مشاهده نقاط زمین
· افزایش 100% سرعت اینترنت
· عکسهای زیبای قدیمی
· عکسی از اشکان
· ترفندهای گوشیهای نوکیا وسامسونگ

آرشیو موضوعی

· مظفرالدین شاه
· کسب در آمد واقعی از اینترنت
· متن فرمان مشروطه
· شمارش معکوس برای نوروز وآهنگ شب جدایی
· بی بی خانم استر آبادی
· زنان قاجار در اندرونی وبیرونی
· وقت گذرانی زنان قاجار
· تفریح زنان پادشاهان قاجار
· زن قاجار در اندروني و بيروني
· تاج‌السلطنه، شورشی دربار قاجار
· امتیاز رویتر
· معاهده پاریس
· عکسهای عصر قاجار
· مشروطیت
· عکسی قدیمی از یک کودکستان در70سال قبل
· مشدي‌گلين خانم،
· مهد علیا
· تاج الملوک
· ملک جهان
· چند عکس زیبای قدیمی عكس‌هاي تاريخي
· قرارداد دارسی ونکاتی پیرامون این قرار داد
· قراردادتالبوت
· عکسی از زن ایرانی در قديم
· تاريخچه سرود ای ايران
· عکسهایی از پرچم ایران از آغاز تا کنون
· تاریخ پرچم ایران : از آغاز تا کنون
· نگاهی به تاریخ ایران
· شعر زیبای شتر بان
· متن معاهده ننگین گلستان
· تاریخ ایران باستان....تاریخچه نوروز
· تاریخ ایران باستان....دفاع مردانه آریوبرزن
· تاریخ ایران باستان....زنان در عهد باستان
· تاریخ ایران باستان....آناهیتا: فرشته پاکیها
· قرارداد دارسی ونکاتی پیرامون این قرار داد
· تاریخ ایران باستان....نخستین زن دریانورد ایرلنی
· شعر باز باران...........یاد آور خاطرات کودکی
· عکسی از پسرم
· یلدا در لابلای تاریخ
· سردار خیبر
· منشور کورش
· افزایش سرعت اینترنت 100%
· عهدنامه ترکمنچای
· شهید مدرس
· شهرضا در یک نگاه
· استنطاق میرزا رضا کرمانی قاتل ناصرالدین شاه
· شهرضا-عکس
· «سُنبل خانم»
· اندونی ناصرالدین شاه
· دزدي از تخت طاووس
· عکس یادگاری
· زن ودخترانش در قدیم
· آرامگاه حافظ
· زنان وکودکان در حرمسرای شاهی
· کوتاه کردن سبیل مبارک
· زندگی ومرگ احمد شاه
· عبدالله ميرزا عکاس قاجار
· تحصن در سفارت انگلیس
· مجازات-با-چوب-و-فلك-در-دوره-ي-قاجار.
· عکس های ۱۰۰ سال پیش ایران
· سفر نامه ناصرالدین شاه
· زنی که قلیانها را از حرمسرای ناصری برچید
· هرکول قاجار
· حرمسراهای ناصرالدین شاه
· زندگی ومرگ ملیجک
· احمد شاه از کودکی تا....
· زنان ایرانی
· عکاسی در دوران قاجار
· زندگی و مرگ ملیجک
· تاریخچه لاله زار
· پسرک دزد
· پوشش زنان در زمان قاجار
· مظفرالدین شاه وسیدحسین بحرینی
· بیوگرافی مظفرالدین شاه
· نگاهی کوتاه به تاریخچه قاجار
· وصیت نامه کوروش بزرگ
· جدید ترین عکسهای قدیمی
· سرنوشت آخرين وليعهد قاجاريه؛محمدحسن ميرزا
· محرم وقاجارها
· رای گیری برای درج نوروز در تقویم بین المللی
· رای گیری برای درج نوروز در تقویم بین المللی
· محمد علی میرزا

نویسندگان

· افشین آرامی شهرضا
· afshinarami

لینکدونی

· دنیای عکسهای قدیمی -قاجار
· بر ترین سایت دانلود
· ماهنامه انديشه گستر سايپا
· ایرانیان انگلستان
· جوک واس ام اس
· آپلود عکس
· بهترين قالبهاي وبلاگ براي بلاگفا
· یاهو
· زیباترین قالبهای روز
· سردار خیبر
· گلچین اشعار
· تاریخی گوناگون
· عکس بک گراند
· شاهنامه
· آناهیتا
· تاریخ ایران باستان
· وبلاگ تخصصی ترفندهای کامپیوتر
· Tak p30
· مرد آریایی
· آپلود تصویر
· زیباترین قالبهای روز
· در سایه روشن کلام
· موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
· دکتر رویا پورقربان{فرهنگی.......... پزشکی-}
· مرد آریایی
· عکسهای تاریخی
· فوتو بلاگ-نرم افزار - کلیپ-قالب -جاوا
· حرفهای نگفته من کم نیست
· عکسهای قجری -قدیمی - تاریخی
· قدیمیها
· « بهترين ها در اين وبلاگ »
· بی نهایت موزیک، بی نهایت دانلود
· فرهاد (بازیگران قدیمی)
· فاز بلاگ
· دختر آریایی
· گردشگری و آثار تاریخی کاشان
· سلطنت کهنه(آریا)
· مجلات قدیمی
· ســوران کــرد مــاد
· "مهرباستانی من"
· سفر به دور ایران زمین
· قالب رایگان بلاگفا

امکانات


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS
ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد



طراح قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM

پنجره بارون خورده

هميشه ازم دور بودي.... هميشه....
ديشب گوشه چشمام به يادت تر شد....
ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...
ديشب دلم هوات كرده بود....
ديشب...
اما تو نبودي.... تو كنارم نبودي... حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..
ديشب شب بدي بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل يه فيلم... خيلي سريع... بعضي جاهاش هم stop مي كردم و به چشمات خيره مي شدم... آخ كه چه قدر دلم هواي چشمات كرده
اما بالاخره تموم شد...وقتي خوب به همشون فكر كردم.... يه تصميم جديد گرفتم...
يه قلم... يه كاغذ... يه جفت چشم باروني... و يه پنجرة بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو ... از يادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگي هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اينكه.....
هنوزم دوست دارم اي عشق ديرينة من
يه پاكت نامه... يه عكس يادگاري... يه دل شكسته... يه دست لباس...
راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسيدم... يه گوشه خالي... كنار يه قبرستون ... يه قبر خالي... بي نام و نشون...نامه ات بوسيدم و گذاشتم تو قبر خالي... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ريختم... خاك ... خاك... خاك
يه قبر... يه شمع... يه شاخه گل... يه دل تنگ...
حالا ديگه جات مشخصِ ... حالا ديگه لازم نيست دنبالت بگردم... از اين به بعد ميام اين جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بيام پيشت ميام اينجا... ديگه لازم نيست تو خيابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... ديگه منتظر برگشتنت نمي مونم... ديگه منتظر تلفنت نيستم... آخه ديگه مطمئنم كه تو مردي و جات هم گوشه يه قبرستون بي نام و نشونه

ديشب دلم برات تنگ شده بود... دلم هميشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتي وقتي كه كنارم بودي و دستات تو دستم بود....

توبه مي کنم 

ديگر کسي را دوست نداشته باشم 

حتي به قيمت سنگ شدن 

توبه مي کنم ديگر براي کسي اشک نريزم 

حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود 

چشمانم را مي بندم 

توبه مي کنم ديگرعاشق نشوم 

قلبم را دور مي اندازم 

براي هميشه 

و به کوير تنهايي سلام مي کنم...

نوشته شده توسط افشین آرامی شهرضا در تاریخ یکشنبه سیزدهم آبان 1386 با موضوع
شکست غرور
عشق همان دوست داشتن نيست
عشق رويائي است و دوست داشتن
دنيائي
دوست داشتن با عشق مقايسه نمي شود که اگر بشود

از بين خواهد
رفت
عشق خلقت خداست و دوست داشتن

خلقت عقل و دل انسان
...
عشق همچون خدا
يکي است و براي هر انسان
مي تواند به تعداد انسانهاي ديگر باشد

جدائي براي
عشق مرگ است در حالي که
دوست داشتن مي تواند براي مصلحت ديگري جدائي را تصميم
بگيرد
عشق روحاني است ولي دوست داشتن جسماني

جسم ميميرد ولي روح جاودانه
است
کسي نمي تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلي نيست

عشق را معني
کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمي گنجد
معني کردن آن برابر با محدود
کردن آن است
ولي دوست داشتن محتاج معني کردن آن است

دوست داشتن با دل انسان
است ولي عشق با جان....
عشق غرور را از انسان مي زدايد ولي دوست داشتن با غرور
رشد مي کند
عشق از نظر خدا پاک است

و دوست داشتن از نظر انسان
...
خدا عشق
است و انسان دوست داشتن...
بدرستي که خدا برتر از انسان
استوشت خواهم گريست
بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد
بی هيچ گرمایی كنار آشيانه ی تو آشيانه می كنم
و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم
می پرسند : به خاطره چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می كنم

غرورم را شکست و براي هميشه من را کنار گذاشت . گاهي ميديدمش که با يار تازه اش از جلوي پنجره اتاقم ميگذشت هميشه آه ميکشيدم و براش تاسف ميخوردم . بعد از يک سال و نيم سراغم آمد تا با گريه و زاري بخواهد دوباره با هم باشيم .هرچه از دهنم در اومد , به او گفتم و قسم خوردن هايش را باور نکردم . وقتي بعد از دوساعت گريه و التماس رفت , ديگر براي او تاسف نخوردم . براي خودم متاسف شدم که چگونه بهترين سالهاي عمرم را با او هدر دادم

چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که فکر آمدن نيست

 مهمان عزيزي باشي که فانوس خانه اش روشن نيست

 چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور کنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند

 چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند

 چقدر دردناک است که احساست را پوچ پندارند

سلام می دونم دلت گرفته........من برات سنگ صبورم چی شده تنها نشستی.........مثل تو از همه دورم واسه من زندگی سرده........نکنه تو هم غریبی کاش می شداشکاتوپاک کرد........بمیرم تو هم بریدی چه تبسم قشنگی........وقتی به غمها بخندی آخه ارزشی نداره........دل به این دنیا ببندی نازنین دنیا همینه........اونکه خواب بود بدترینه نکنه تنهات گذاشته........آخره عشقها همینه میدونی چقدر عزیزه........قطره سپید شبنم مثل اون اشکای نازت.......رو تن گلهاینازنین خدا بزرگه........غم واز خودت جدا کن بدونكه با توبودن مثل ستاره زيبا ست

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگراز گريه كم نشوم . تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ، مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

اين دو يکي نيست...اشتباه نشود!
عشق همان دوست داشتن نيست

عشق رويائي است و دوست داشتن
دنيائي
دوست داشتن با عشق مقايسه نمي شود که اگر بشود

از بين خواهد
رفت
عشق خلقت خداست و دوست داشتن

خلقت عقل و دل انسان
...
عشق همچون خدا
يکي است و براي هر انسان
مي تواند به تعداد انسانهاي ديگر باشد

جدائي براي
عشق مرگ است در حالي که
دوست داشتن مي تواند براي مصلحت ديگري جدائي را تصميم
بگيرد
عشق روحاني است ولي دوست داشتن جسماني

جسم ميميرد ولي روح جاودانه
است
کسي نمي تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلي نيست

عشق را معني
کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمي گنجد
معني کردن آن برابر با محدود
کردن آن است
ولي دوست داشتن محتاج معني کردن آن است

دوست داشتن با دل انسان
است ولي عشق با جان....
عشق غرور را از انسان مي زدايد ولي دوست داشتن با غرور
رشد مي کند
عشق از نظر خدا پاک است

و دوست داشتن از نظر انسان
...
خدا عشق
است و انسان دوست داشتن...
بدرستي که خدا برتر از انسان
است....

 افشین آرامی :

 

نوشته شده توسط افشین آرامی شهرضا در تاریخ یکشنبه سیزدهم آبان 1386 با موضوع
سردار خیبر
 

درباره ...

 
 
 
 
 
زندگینامه شهید حاج همت  افتخار شهرضا
 

 
فرمانده بزرگ لشکر محمد رسول اله ص 
 
 
به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبّت‍ های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشت‍سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با كار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست مي‍آورد و از این راه به خانواده زحمتكش خود كمك قابل توجه ای مي‍كرد. او با شور ونشاط و مهر و محبت و صمیمیتی كه داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری مي‍بخشید.

پدرش از دوران كودكی او چنین مي‍گوید: « هنگامی كه خسته از كار روزانه به خانه برمي‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگي‍ها و مرارت‍ها را از وجودم پاك مي‍كرد و اگر شبی او را نمي‍دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث مي‍شد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره‍ ها كمك كند. این علاقه تا حدی بود كه از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت كتاب ‍آسمانی قرآن را كاملاً فرا گیرد و برخی از سوره‍ه ای كوچك را نیز حفظ كند.

 
دوران سربازی :

در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه‍ تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرك تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ‍ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشكر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

ماه مبارك ‍رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفكر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد كه آنها هم اگر سعی كنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، مي‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشكر، وقتی كه از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده‍ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل كنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی مي‍كردند برایم گواراتر از این بود كه با چشمان خود ببینم كه چگونه این از خدا بي‍خبران فرمان مي‍دهند تا حرمت مقدس ‍ترین فریضه دینمان را بشكنیم و تكلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفكر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از كتب ممنوعه (از نظر ساواك) دست یابد. مطالعه آن كتاب‍ها كه مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم مي‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش كمك شایانی كرد. مطالعه همان كتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد كه ابراهیم فعالیت‍ های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز كند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

 
دوران معلمی:

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا كرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی مي‍كرد تا در محیط مدرسه و كلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا كند.

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و كسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد كه چندین نوبت از طرف ساواك به او اخطار شود. لیكن روح بزرگ و بي‍باك او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندك تزلزلی پی مي‍گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ‍ای غفلت نمي‍ورزید.

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد مي‍كرد.

سخنراني‍های پرشور و آتشین او علیه رژیم كه بدون مصلحت اندیشی انجام مي‍شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای كه او شهربه شهر مي‍گشت تا از دستگیری درامان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی كه درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت كرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سكنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عكس العمل نشان مي‍دادند و ابراهیم احساس كرد كه برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.

بعد از بازگشت به شهر خود در كشاندن مردم به خیابان‍ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و كوشش خود را افزایش داد تا اینكه در یكی از راهپیمایي‍های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی كه یكی از بندهای آن انحلال ساواك بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشكر معدوم «ناجی»، صادر گردید.

مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند كه این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال مي‍كرد تا اینكه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید.

 
فعالیت های پس از پیروزی انقلاب:

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی كمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله كسانی بود كه سپاه شهرضا را با كمك دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشكیل داد.

درایت و نفوذ خانوادگی كه درشهر داشتند مكانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل كردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندي‍ها را رفع كردند.

به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی كه مجموعه سپاه سازمان پیدا كرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه‍روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا كه به آزار واذیت مردم مي‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاكسازی گردید.

از كارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت‍های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود كه در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت.

اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران‍بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و كنارك (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت كرد و به فعالیت‍های گسترده فرهنگی پرداخت

وصيت نامه سردار سرلشگر پاسدار شهيد حاج ابراهيم همت فرمانده خستگي ناپذير و مخلص لشگر 27 محمد رسول الله (ص ) 
                                         

         بنام خدا
نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم .
سلام بر حسين (ع ) سالار شهيدان , اسوه و اسطوره بشريت
مادر گرامي و همسر مهربانم , پدر و برادران عزيزم
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشديد , چقدر شماها صبوريد , خودتان مي دانيد كه من چقدر به شهيدان عشق مي ورزم , غنچه هايي كه (كبوتراني كه ) هميشه درحال پرواز به سوي ملكوت اعلايند. الگو و اسوه هايي كه معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا حيات ابدي و نزديكي به خدايند , چرا كه ان الله اشتري من الله‌من نيز در پوست خود نمي گنجم , گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به درآيم , سيم هاي خاردار مانعند , من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم (هواي نفس , شيطان درون و خالص نشدن ) در طول جنگ برادراني كه در عمليات شهيد مي شدند. از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است .عزيزانم : اين بار دوم است كه وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است كه هنوز دربند اسارتم , هنوز خالص نشده ام و آلوده ام از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم , ابتدا درگيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه ) و سميرم , سپس شركت در خوزستان و جريان گروهك ها در خرمشهر و پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چاه بهار و گنارك ) و بعدا حركت به طرف كردستان , دقيقا دو سال در كردستان (پاوه , نوسود) بودم و نزديك به سه ماه است در خوزستان هستم مثل اين است كه ديگر جنگ با من عجين شده است . خداوند تاكنون لطف زيادي به اين سراپا گنه كرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم كرده است اكنون من مي روم با دنياي انتظار , انتظار وصال رسيدن به معشوقه اي عزيزان من توجه كنيد :

1 ـ اگر خداوند فرزندي نصيبم كرد , با اينكه نتوانستم در طول دوراني كه همسر انتخاب كردم حتي يك هفته خانه باشم , دلم مي خواهد او را علي وار تربيت كنيد. همسرم انسان فوق العاده ايست , او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت كردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد , چون راهش را پيدا كرده است , اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد , چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
2 ـ « امام (ره ) » مظهر صفا , پاكي و خلوص و دريايي از معرفت است , فرامين او را مو به مو اجرا كنيد تا خداونداز شما راضي باشد زيرا ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
3 ـ هرچه پول دارم , اول بدهي مكه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مركزي ) بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج كند.

4 ـ ملت ما , ملت معجزه گر قرآن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوندست تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي (عج ) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مومنين است.
5 ـ از مادرم و همه فاميل و همسرم , اگر به خاطر من بي تابي كنند راضي نيستم , مرا به خدا بسپاريد و صبور شجاع باشيد.

حقير حاج همت1361,2,26

نوشته شده توسط افشین آرامی شهرضا در تاریخ یکشنبه سیزدهم آبان 1386 با موضوع سردار خیبر
منشور کورش
 

تاریخچه

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲)به هنگام کاوشها در میان رودان (بین النهرین)، باستان شناس ایرانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک از گل پخته (۲۳ سانتیمتر)، یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی متر طول و۱۱ سانتی متر عرض دارد و در حدود۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌ای استوانه مربوط به سال ۵۳۹ (پ.م) از سوی کوروش بزرگ پس از شکست بخت النصر و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌است و به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده‌است. استوانه یافت شده در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری می‌شود. ازسوی دیگر در سال‌های کنونی آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ است که از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ آن می‌باشد. از این رو این قسمت که در دانشگاه ییل(Yale) آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه لندن گسیل و به استوانه اصلی پیوست گردید. کوروش بزرگ بعد از خاتمه زمستان در اولین روز بهار، در بابل تاجگذاری کرد. شرح کامل تاج گذاری کوروش و حوادث آن دوران، به صورت مفصل توسط «گزنفون» سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ضبط و بیان شده‌است .کوروش بعد از تاجگذاری، در معبد مردوک خدای بزرگ بابل، منشور آزادی حقوق بشر را قرائت نمود .متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود. تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر «اور» کتبیه‌ای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد، همان متن منشور آزادی حقوق بشر، کوروش می باشد. این لوح در حال حاضر یکی از با ارزش ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا از آن نگهداری می‌شود. فرمان حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ و مایه مباهات و سرافرازی ایرانیان یاد می‌شود. کوروش، موسس پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین انهرین) و آموزش همزیستی عقیدتی به انسان‌ها، مردوخ که کهن ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، در پیشگاهش کرنش کرده بر دستش بوسه زد و او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمینها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.

جایگاه

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه‌است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنویتر میاید.با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند. این لوح با عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته می‌شود لوح کوروش که پس از تسخیر بابل و شکست بخت النصر توسط کوروش به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده بود نخستین بیانیه حقوق بشرجهانی است که کوروش در آن همه طوایفی را که در زمان امپراتوری بابل به اسارت درآمده بودند آزاد و به آنها اجازه نقل مکان و زندگی آزاد در هرکجای امپراتوری خود را داد. کوروش پادشاه بزرگ ایران قوم یهود را نیز از اسارت امپراتوری بابل آزاد کرد. در این کتبیه کوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر، جد اول، دوم و سوم خویش را نام می‌برد و اعلام می‌دارد که پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه (کشورهای اطراف ایران) می‌باشد، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش مواردی را اعلامی می‌کند که در ترجمه آمده است.

ترجمه

بر گردان منشور کوروش بزرگ نشان داد که نخستین منشور جهانی حقوق بشر را ایرانیان در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بیان نموده و مورد اجرا گذارده‌اند. در سال ۱۳۴۸ خورشیدی (۱۹۶۹م)پس از گذشت ۲۵۰۷ سال پس از صدور فرمان مزبور، نمایندگان کشور‌های گوناگون با قرار گرفتن بر آرامگاه کوروش هخامنشی در پاسارگاد از او به عنوان نخستین پایه گذار حقوق بشر و آزادی انسان، قدردانی کردند. تاکنون یکبار در سال ۱۹۷۱ مسئولان موزه بریتانیا این لوحه را به درخواست حکومت ایران به تهران قرض دادند که مخالفت دولت انگلیس با این اقدام سبب بروز تنش میان مسئولان دولتی و موزه بریتانیا شده بود.

در روزگاری که کوروش بزرگ به نمایندگی ایرانیان، منشور حقوق بشر و آزادی انسان را فرستاد فخر مردمان و شاهان دیگر کشتن، سوختن و ویران کردن بود. خلاصه متن این منشور چنین است :

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. آن‌ها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. ... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه¬های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ اهورامزدا، برایم زندگانی بلند خواستار باشند ... من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم

یادآوری این نکته ضروری است که بسیاری از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در منشور کورش آمده ریشه در فرهنگ ایرانی دارند.

 

 

بابک خرمدین

babak

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بابک سالیان سال با خلفای اعراب عباسی جنگید و در تمام مدت سعی داشت که به مردم ایران بفهماند که که بودند و پیشینه شان را فراموش نکنند و به ایرانیان یادآور کند که آنها زبانشان فارسی بوده و آئینشان زرتشتی بارها با لشگر خلیفه ی وقت جنگید و شکستهای بزرگی به آنان زد. دو تن از سردان بزرگ اعراب را به هلاکت رساند بابک در دژ عظیم و مستحکمش باها حملات مهمی را کرد و سعی بسیار نمود تا اعراب تازی را از ایران بیرون کند اعرابی که با نام الله خون مردم را می ریختند به زنان تجاوز می کردند شاهزادگان را به کنیزی می بردند و ... بابک از ظلم اعراب متجاوز به ایران خسته شده بود از دیارش آذربایجان قیام کرد و جنبشی را با نام جنبش خرمدین آغاز نمود.نهضت بابک به تمامی شهرهای ایران شیوع پیدا کرد و تبدیل به یک نهضت ملی شد.خلیفه ی وقت سانجام فردی را به عنوان افشین که از نوادگان سلسله ی ساسانی بود با زر و طلا خرید و مامور کشتن بابک نمود.افشین به لشکریان خود دستور داد به جانب قلعه بذ که مسکن بابک بود حرکت کنند. و این لشکرها شبها راه می پیمودند و روز ها استراحت می کردند تا آخر الامر به محل روذالروذ رسیدند. و افشین آنجا را مقر سپاهیان خود قرار داد و به مدت ده روز در محل مزبور خندقهایی حفر کرد ولی غالبا کسان بابک تا نزدیکی این سنگرها می آمدند و به آنها شبیخون می زدند و کسی از کمین آنها اگاهی نداشت. بنابراین برای اینکه کار محاصره را بر بابک تنگ گیرد به ابوسعید و جعفرالخیاط و احمد بن خلیل بن هشام سه تن از سرداران خود دستور داد از سه طریق به جانب نقاط مرتف بذ پیش روند و خود در استحکامات روذالروذ باقی ماند. و جعفر خیاط در مقابل یکی از دروازه های بذ با جمعی از کسان بابک مقابل شد و هزارتن را اسیر کرد و چون کمینگاه بابک را کشف کردند مسلمین از ارتفاعات کوه ها شروع به ریختن سنگ بر سر کسان بابک کردند.مقارن آن احوال سه سردار مزبور خود را به تپه ای که آذین با همراهان خویش بر آن قرار گرفته بود رساندند و جنگ سختی بین طرفین درگرفت و آذین شکست خوردلشکریان خلیفه وارد بذ شدند و قصرهای بابک را محاصره کردند هفتصد تن از کسان بابک در آن قصرها مانده بودن که مردانه می جنگیدند ولی عاقبت برتری با مسلمین بود و آنها بر عیال و فرزند بابک دست پیدا کردند و چون شب فرا رسید افشین به محل خود در روذالروذ برگشت. در آن میان بابک با کسان خویش خود را به بز رسانید و آنچه از وجوه نقد و آذوقه داشت برداشت و فرار کرد. و صبح روز بعد وقتی که افشین جهت آتش زدن قصرهای بابک به بذ بازگشت اثری از اشیا گرانبهای آنجا ندید و چون بر فرار بابک آگاهی یافت نامه هایی به حکام ارمنستان نوشت تا او را به نحوی دستگیر و زندانی کنند. بابک با ۱۵ تن از کسان خود به محلی مشجر نزدیک سرحد آذربایجان و ارمنستان رفت و چندی در آنجا مخفی گشت جاسوسان افشین بر محل آن پی بردند منتهی انبوهی و فراوانی جنگل مانع از دست یافتن بر بابک شد.روزی بابک یکی از همراهان خویش را جهت تهیه آذوقه به بیرون جنگل فرستاد در موقع خرید مایحتاج خود وی را شناختند و به سهل بن سنباط والی آن ناحیه را خبر دادند سهل بن سنباط با برخی از ملازمان خویش به نزد بابک رفت و او را دعوت به قلعه خود کرد و بابک فریب او را بخورد و بدان جا رفت وی قبل از ورود به قلعه برادر خویش عبدالله را جهت جمع آوری سپاه به قلعه اصطفانوس فرستاد. و ضمنا سهل کسی را نزد افشین گسیل داشت و او را از حضور بابک آگاه ساخت افشین نیز ابوسعید را همراه با سپاهیانی به جانب قلعه سهل بن سنباط روانه کرد. سهل ابتدا تا آمدن افشین با بابک به احترام برخورد می کرد و چون لشکریان و سرداران وی از این مساله آگاه شد روزی بابک را به عنوان شکار از قلعه بیرون برد و در ضمن شکار ابوسعید وی و کسانش را گرفتند و نزد افشین بردند. مورخان می گویند چون سهل بابک را فریفت و سر یک سفره برای طعام نهاد بابک به او گفت تو شایته نیستی که با من در یک جا غذا بخوری ولی اصطلاح فوق تا حدود زیادی غلط مگر می شود که کسی را که دعوتش می کند بگوید تو مناسب غذا خوردن با من نیستی!!!

افشین در برای خدمتی که سهل به وی کرد اموال زیادی به وی بخشید آنگاه نامه ای به عیسی بن یوسف حاکم قلعه اصطفانوس فرستاد تا برادر بابک را نیز دستگیر کند و عیسی نیز چنین کرد بابک در ماه شوال سال ۲۲۲ به اردوگاه افشین منتقل یافت افشین در ماه صفر همان سال برای رسیدن به حضور خلیفه با بابک و برادر دربندش عازم بغداد شد زمانی که افشین به بغداد رسید معتصم به پاس این خدمت عده ای از بزرگان شهر را به استقبال بابک فرستاد و او با شکوه و عظمت وارد شهر شد.

روز بعد معتصم بابک را سوار بر فیلی کرد و برادرش عبدالله را سوار بر شتری تا مردم او را ببینند. می گویند زمانی که خلیفه دستور داد سرش را بزنند ابتدا دستور داد دست و پای او را از بدن جدا سازند می گویند زمانی که دست بابک را از مفصل جدا کردند او قدری از خون خود را بر چهره اش مالید هنگامیکه معتصم علت این کار را پرسید بابک گفت: چون خون از روی برود زرد شود من روی خویش را با خون خود سرخ کردم تا وقتی که خون از تنم بیرون رود نگویند که رویش از بیم زرد شد)) بدین سان بابک تا دم مرگ نیز شکنجه های طاقت فرسا را با نهایت شهامت تحمل کرد و با این کارش ایران و ایرانی را در تاریخ سرافراز جاویدان و سربلند کرد. هنگامی که کار کشتن بابک پایان یافت جسدش را در سامره به دار اویختند و سرش را به همراه عبدالله به بغداد فرستادند اسحاق بن ابراهیم فرمانروای بغداد در مورد برادر بابک همان عملی را انجام داد که خلیفه تازی انجام داد.

روح آن دلاور ایران زمین شاد باد

 

حکیم توس فردوسی

ferdosi

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حکیم ابولقاسم فردوسی دومین کسی که سعی در بازگشت آئین زرتشت و زبان پارسی به ایران نمود فرق فردوسی با بابک این چنین بود که فردوسی با قلمش سعی داشت که به مردم یادآوری کند که که بودند و حال چه شدند همانطور شعرهایش مشاهده می کنیم تلاش بسیاری نمود و توانست با قلم زیبا و طبع زیبایش زبان پارسی را به مردم بازگرداند البته به دلیل برخی شعرهایش مورد غضب خلیفه ی وقت قرار گرفت ین دو تن سعی بسیار نمودند تا به مردم ایران هویت واقعی اشان را یادآور کنند فردوسی تا حدودی موفق بود ولی بابک نتوانست به مقصودش برسد زرتشتیان ایران به بابک لقب شیر بیشه ی آذربایجان را داده اند.سرانجام فردوسی نیز این چنین بود که توانست با شاهنامه اش زبان پارسی را به ایران زمین برگرداند.

پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آورده‌است و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که مریدان زیادی داشته‌است. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمده‌است که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشته‌است از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفته‌است.

از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۳۰۲ قمری به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب‌رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.

و دوست دارم در آخر با دو بیت شعر از حکیم توس جمله ام را به پایان برسانم.

ز شیر شتر خوردن و سوسمار      عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو                     تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

در پناه ایزد پاک سالم و سرحال باشید منتظر ایده های قشنگتون هستم

 

نوشته شده توسط افشین آرامی شهرضا در تاریخ شنبه دوازدهم آبان 1386 با موضوع منشور کورش